وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


موضوع انشا: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

کلاس پر سر و صدا بود. پسرک یه دفتر انشا سیاه از توی کیفش درآورد و گذاشت روی نیمکت سبز چوبی کلاس سوم ب. از اون طرف شنید که یکی نوشته میخواد شغل پدرش رو دنبال کنه چون باباش الگو و قهرمانشه. موضوع انشای اون زنگ "دوست دارید در آینده …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۴

طوری که من معلم شدم

میخوام خاطره معلم شدنم رو تعریف کنم. من توی دو چیز خیلی بد بودم. یکی توضیح دادن و یاد دادن و یکی فن بیان و تپق نزدن! و یکی دیگه هم کلا خود برنامه‌نویسی! خیلی آنچنان برنامه‌نویس خوبی نبودم. یکم از زمان کرونا گذشته بود که متاسفانه خانواده ما هم …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۲

که باید یاد بگیری دست بکشی...

پسرک تازه از مدرسه رسیده، زنگ آیفون قدیمی رو فشار میده، قبل از صدای بوق، صدای قررررچ دکمه رو میشنوهه. رمز باز شدن در رو میگه: "منم" و وارد میشه. هوا خیلی عجیب ابری شده. شاید اگه برف بباره فردا تعطیل شه. پسرک لباساشو عوض میکنه، قربون صدقه مرغ عشق …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۰۹

به چشم اومدن یک بار اتفاق میوفته

میخوام یه خاطره‌ای تعریف کنم. امشب خیلی اتفاقی و یهویی یادش افتادم. زمانی که همه دوستام کنکور سراسری شرکت کردن و قبول شدن دانشگاه، منم قبول شده بودم، از خیلیا هم رتبه‌ام بهتر بود، ولی میخواستم بمونم پشت کنکور و تغییر رشته بدم. اونجا اکثر دوستام بهم پز میدادن! خودشون …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۲۲

بی شریک

موقع کنکور سراسری، نذر کرده بودم اگر که قبول بشم. اگر داروسازی که آرزوم بود رو قبول بشم. سه ماه تابستون نصف هر چی کار میکنم رو بدم برای کودکای سرطانی... درآمدم اون موقع خیلی زیاد نبود ولی دعایی که کرده بودم دل بزرگی نیاز داشت! دور و برم کسی …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۱/۱۸
۳۷۵ پست ۳۴۸۷ بازدید ۶۴ روز فعالیت