امروز بالاخره توانستم ساعت مچی قدیمی بابا را باز کنم. مدت زیادی بود که سعی بر آن داشتم تا به نوعی به درون آن نفوذ کنم، اما به دلیل نداشتن ابزار مناسب کار انجام نمیگرفت. سر انجام، امروز توانستم با به کار بردن یک عدد کاردک و چاقو موفق به …
جایی شنیدم که علاقه حاصل عدم شناخت هست. فکر میکنم با این موضوع در دنیای روابط انسانی موافق باشم. این روزها من خیلی با آقای ۰ وقت میگذرونم. خوش میگذره. اما دلم برای خانوم ۱ هم تنگ شده. دیشب داشتیم با هم صحبت میکردیم. این دفعه قوی تر بودم. فکرکنم …
امروز دوربین قدیمیام رو پیدا کردم. این دوربین رو وقتی به دنیا اومدم مامان برام خرید و باهاش اکثر لحظههای بچگیام رو ثبت کرد. حس خیلی جالبی داشت. بهش احساس نزدیکی خاصی میکنم. دوربین همسن خودمه. مدلش PowerShot A۱۰۰۰ هست که خیلی قدیمیه. باتریهاش رو گم کردم. البته با باتری …
کافی است به یک کودک نه چندان خردسال، یک جفت چاپستیک بدهید و ببینید که چطور شما را شگفتزده کرده و خواهد خنداند! دیشب، من و آقای ۲ تا پاسی از شب بیدار بودیم. به آقای ۲ گفتم که گرسنه هستم! معمولاً اینجور مواقع ابتکاری به خرج میدهد و برایم …
بابا یک بار بهم گفت:« علم اقتصاد میگه اگه ناگهان خواستی چیزی رو بخری، بهتره چهار روز صبر کنی. اگه همچنان میخوای که اون رو بخری میتونی بدون نگرانی از پشیمونی اون رو بخری.» اولها باهاش موافق نبودم! برای یک انسان اساساً کم صبر تحمل چهار روز جهنمی هست برای …