یه نخل بزرگ وسط مطب، یه من اینورش، یه میز اونورش، نشستم تا نوبتم بشه. یکی در میزنه و منشی پامیشه بره در رو باز کنه از بین میز و نخل رد میشه نه از بین من من و نخل! چرا؟! با اینکه اینور نزدیکتر بود به در! نکنه میترسه …
چون مستندات برای "ساخت بازو (یا همون بات) پیام رسان بله" خیلی طولانی و سخت و پیچیده بود و چون کتابخانهها و فریمورکهایی که برای ساخت بازوی بله نوشته شده بودن این پیچیدگی رو رفع نکرده بودن، من شروع کردم به نوشتن یه فریمورک برای ساخت بازو برای بله. هدف …
همه چی برام بیمعنی شده. دستم به هیچ کاری نمیره. بیشترین کاری که تونستم این چند روز انجام بدم این بوده که محیط کدنویسی رو باز کنم و کدهامو بخونم. زیاد میخوابم. اتاق بهم ریختهاس. دلم برای پیج اینستاگرامم تنگ شده. برای کار کردن دلم تنگ شده. برای تدریس دلم …
به عنوان یه آدم خود ساخته که از ۵ سالگیش تا الان دستش تو جیب خودش بوده و کار نکرده که چیزایی که دوست داره رو بخره بلکه کار کرده که اول خرج خونه رو بده بعدا اگر پولی موند یه چیزی برای خودش بخره میخوام بگم که پولدار شدن …
این چند روزه از بلاگیفای دور بودم، مشغول تسکهای کوئرا بودم و با افسردگی سر میکردم! امشب تیر آخر رو وقتی زدم که با هوش مصنوعی عکس عمهام رو بازسازی کردم! دلم براش تنگ شد. خیلی تنگ شد... ولی هیولا میگه من خودخواهم! میگه من دلم برای کسی تنگ نمیشه. …