وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


پذیرشِ تنهایی

"آدما خیلی تنهان..." اینو خانم دکتر میگفت و منم قبول میکردمشا، ولی امشب عجیب باورش کردم! یکی از دوستام داده برای کسب و کارش بات برای پیام‌رسان بله بنویسن. یعنی پول داده که یکی بنویسه. با اینکه این "مثلا دوست" میبینه من درآمدم تو این شرایط صفر شده، میبینه چقدر …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۲۲

تنهایِ تنها

دوران دانشجویی یه روز به دوستم پیام دادم که کدوم کلاسه؟ و رفتم پیشش. تایم استراحت بود و چند تا دانشجوی رندوم اونجا نشسته بودن ساکت هر کسی یه ور داشت حوصله‌شو سر میبرد و ریلز اسکرول میکرد! فضای کسل‌کننده‌ای بود! من رفتم پیش دوستام نشستم و یوتوب رو باز …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۲۰

دروغ گفتم

دروغ گفتم... یعنی دوباره دروغ گفتم! خانم دکتر گفت بیا شام بریم بیرون. گفتم ببخشید باید برم به کلاس اسپانیایی برسم! کدوم کلاس اسپانیایی! مگه با این وضعیت قطعی اینترنت ها و نداشتن درآمدها من میتونم شهریه کلاس اسپانیایی رو بدم..!؟ تازه منشیشم اونجا بود گفت "اووو چه باکلاس!" حس …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۹

رفیق کلمه عجیبیه!

چند روز پیش ترفندی رو برای وصل شدن به تلگرام تست میکردم. خیلی کم سرعت و در حد چند دقیقه وصل شد. در حدی که تونستم یه پیام به یکی از دانشجوهای پایتونم که توی خارج از کشور بود بدم. همین باعث شد وضعیت آنلاینی من از a long time …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۶

ستاره شناسی

بهش میگم "چیه خب؟! تو که میدونی من از بچگی عاشق فضا و ستاره ها و سیاره ها بودم" هیولا یه جوری داره نگام میکنه انگار داره با خودش میگه این پسر چشه؟! همش در حال مطالعه و یادگیری! چرا نمیره با دوستاش بگرده؟! البته هیولا میدونه من دوستی ندارم! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۵
۳۷۴ پست ۳۴۰۵ بازدید ۶۴ روز فعالیت