وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


آخر یه شب این گریه‌ها...

امروز موقع کدنویسی متوجه این شدم که کم کم بدون عینک کد‌ها رو هم دارم تار میبینم. آخرین باری که رفتم دکتر گفتش که چشمات دارن به آستیگمات نزدیک میشن! "کمتر گریه کن!"... خیلی دلم میخواد بدونم الان تو خوبت شده؟ خوشحالی؟ خوشبختی؟ به چیزی که میخواستی رسیدی؟ یا تو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۴

اگه برات مهم نیستم لااقل دروغ نگو!

یه چیزی که خیلی اذیتم میکنه، دروغ گفتن و تظاهر کردن به اینکه "آره من دوسِت دارم" و "داداشمی و.." و "برام مهمی" هستش! مثلا من یه سرویسی راه‌اندازی کردم به اسم OTOS که یه سیستم مدیریت تسک/پروژه و یادداشت برداری سریع و همچنین ثبت حال روزانه هستش. کلا یه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۳

قلبِ سرت...

امروز خیلی دلتنگت بودم! هر روز دلتنگت‌ام اما امروز یه جورِ دیگه بود. امروز حس میکردم کنارمی (واقعا‌ها...) ولی نمیتونستم تو رو به بقیه نشونت بدم! نمیتونستم بغلت کنم! مثل بچه‌ای که پشت ویترین اسباب‌بازی فروشی واستاده و نمیتونه اون ماشینی که دوست داره رو دست بزنه! دلم گرفت... وقتی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۲

دیدی ای دل...

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند گفته بودم مردم اینجا بدند دیدی ای دل ساقه‌ی جانت شکست آن عزیزت عهد و پیمانت شکست دیدی ای دل در جهان یک یار نیست هیچکس در زندگی غمخوار نیست دیدی ای دل حرف من بیجا نبود از برای عشق اینجا جا نبود نوبهار …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۲

ناگفته‌ها

نمیدونم میخوام چی بنویسم! فقط میدونم میخوام بنویسم. برای همینم بود که اینجا رو خلق کردم. برای وقتایی که یه چیزی تو دلمه ولی نمیدونم چطوری بیانش کنم. این ناگفته‌ها گاهی وقتا میشن نت موسیقی، گاهی وقتا میشن نقاشی، گاهی وقتا میشن کدنویسی و گاهی وقتا میشن خطخطی‌هایی که اینجا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۱
۳۷۴ پست ۳۴۳۴ بازدید ۶۴ روز فعالیت