وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


لجبازیِ اجباری

خانوم دکتر کتاب قطور و بزرگِ "آسیب شناسی" رو باز کرد و یه پاراگرافی رو آورد و گفت اینجاشو بخون: "یکی از راه‌های درمان افسردگی این است که آدم‌ها مشغول کاری شوند! یعنی اگر آنها را مشغول کارهایی که دوست دارند بکنیم در آن لحظات است که افسردگی را تجربه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۵

یک شبِ رویایی

نمیدونم اول گفتم "آخ" یا اول دردش رو حس کردم! پایهِ‌ی صندلی که هیولا پرت کرد سمتم خورد تو پیشونیم. چشمامو بستم حس کردم جمجمه‌ام تکون خورد. از عصبانیت دستم دنبال اولین چیزِ قابل پرت کردن (و البته سنگین و تیز) بود که دمبل‌هامو پیدا کردم و یکیشو پرت کردم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

خانوم دکتر گفت برام سایت بنویس

خانوم دکتر ازم خواست براش سایت بنویسم! بعد از اینکه سایت خودم رو دوباره از صفر نوشتم اعتماد به نفس اینو پیدا کردم که بهش بگم باشه! می‌خوام یه بخش نوبت دهی داشته باشه، یه بخش مقالات روانشناسی، یه بخش تست های روانشناسی بذارم که جوابش رو خانوم دکتر تحلیل …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۳

چند پنجشنبه؟

کاش یکی بود بهم بگه چند پنجشنبه باید بگذره تا "شوق و ذوق قطار سوار شدن ساعت شیش و نیم شب به مقصد تهران" یادم بره یا برام عادی بشه؟ اینکه شب تو قطار نخوابیدم که اتو لباسم خراب نشه؟ (که آخرم شد) بگه چند جمعه‌ی دیگه باید بگذره تا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۲

کتابِ داستانِ برای برنامه‌نویسان!

از وقتی که برنامه‌نویسیِ نسخه جدید وبسایتم تکمیل (یا تا حدودی تکمیل) شد یه سرگرمی جدید کشف کردم! اینکه بشینم و کدهای پروژه‌های قدیمیم رو بخونم! میتونه مثل یک کتابِ داستان باشه. اینکه از کجا شروع میشه، متغیرها، ورودی‌ها و چیزهای جدیدی که در حین پردازش ساخته میشن، میشن کاراکترهای …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
۳۷۵ پست ۳۵۵۰ بازدید ۶۵ روز فعالیت