تا همین چند وقت پیش خیلی با خودم کلنجار میرفتم که "وای چرا فلانی میدونست حالم بده ولی چیزی نگفت؟" یا مثلا "وای من چقدر به فلانی کمک کردم یه دستت درد نکنه نگفت!" و از اینجور حرفا. اما مخلوطی از گذر زمان + کتابهای غیرِ زرد روانشناسی + تراپی …
زمانی که خواستم کسب و کارم رو به شکل رسمی شروع کنم، سایت آیکد آکادمی رو تاسیس کردم. ظاهرش چندین سال داغون بود! بعدش وردپرس و المنتور رو بیشتر یاد گرفتم و بهترش کردم اما در طی قطع شدن اینترنت متوجه شدم که ۱- سایت من بسیار سنگین هستش و …
حدودا عصر بود که پشت سیستم طبق معمول در حال کدنویسی بودم تا که یه صدایی از بیرون تمرکزم رو بهم ریخت. فکر کردم چیزی افتاده، پاشدم رفتم بیرون و وسطِ حیاط بودم که تازه فهمیدم چی شده! صدای موشک میومد (گروووومب) و بعد یه موجی از لرزه و یه …
عصر یهو دلم آنچنان گرفت و غرقِ غم و دلتنگی و گریه شد که کلمهای برای وصفش نیست. هیچکسم خونه نبود. توی تاریکی دراز کشیده بودم و نورِ بی نورِ پنجره کمی تا قسمتی از اتاق رو روشن و تاریک کرده بود. خواستم موزیک گوش کنم، آپارات موزیک رو باز …
تقریبا ده سال پیش من با یه بازی آشنا شدم به اسم ۲۰۴۸ که توش باید اعداد رو به چهار جهت میکشیدیم و کاشی اعداد به هم میخوردن و بزرگتر میشدن. اول ۲ بود بعد دو تا ۲ میخورد به هم میشد ۴ بعد ۸ بعد .... همینطوری کاشی ها …